لسان الملك سپهر
76
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
مهنا « 1 » مهيّا سازم ؟ مرثد بترسيد كه مبادا از اين شناخته شدن آسيبى بيند ، لاجرم سخن او را جوابى آغاز نكرد . ديگر باره آن دختر به سخن آمد و گفت : اى پادشاه ، از شناخت خويش به اكراه مباش كه هيچ رنجى در اين مأمن عايد تو نخواهد گشت و خوان خوردنى پيش او نهاد و مرثد به خوردن طعام مشغول گشت و از او پرسيد كه اى دختر نيكو صورت نام تو چيست ؟ وى عرض كرد كه : من غفيرا نام دارم . مرثد گفت : مرا چه دانستى كه پادشاه خطاب كردى ؟ غفيرا عرض كرد كه : تو مرثد بن عبد كلالى كه جميع كاهنان را فراهم كردى تا خواب تو را بازگويند و تعبير آن را بنمايند و هيچ كس اين كار نتوانست كرد . مرثد گفت : آيا تو را آن دست هست كه حل آن مشكل كنى ؟ غفيرا گفت : اين چنين كارها از من ساخته شود . همانا در خواب ديدى كه گردبادى باديد آمد و به سوى فلك بر رفتن گرفت و از ميان آن آتشى رخشنده و دودى تيرهفام آشكار گشت و ناگاه جوى آبى گوارا پديدار آمد و شخصى مردم را همى به شرب آب دعوت فرمود و گفت : هر كه اين آب را به عدالت و نصفت نوشد سيراب گردد و هر كه دهان آلوده كند و با ظلم ارتكاب فرمايد همه نكال و عقاب عايد او شود . اين جمله صورتى است كه ملك يمن در خواب ديد و تعبير آن باشد كه : گردبادها كنايت از پادشاهان جهان است ، و آن دود و آتش جور و جفاى ايشان باشد ، و آن چشمهء زلال نمودار شريعت و آئين پيغمبر آخر زمان صلّى اللّه عليه و آله است كه هر كه به دين او شود و انصاف كند پاداش نيكو خواهد يافت ، و اگر نه از خداى قادر قاهر كيفر خواهد ديد ، و نيز نسب پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را بازنمود . مرثد از ديدار و گفتار غفيرا در عجب رفت و دل بر آن نهاد كه او را خواستارى نموده به شرط زنى به سراى خود آورد . و غفيرا اين معنى را نيز تفرّس فرمود و گفت : هان ، هان اى ملك يمن ، از اين انديشه بگذر كه هيچ كس از من كامروا نشود . ناچار مرثد او را وداع گفته برنشست و
--> ( 1 ) . مهنا : گوارا .